قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

765

تاريخ الفي ( فارسى )

اعراض نموده روى به كوفه نهادند . پس زن خود را طلبيده گفت : اى خاتون ، من به خدمت امام حسين مىروم تا جانسپارى كنم . تو از مال [ من ] حقّ خود بردار و مرا بحل كن . و قولى آن است كه زن گفت : اى مرد تو مىخواهى كه در خدمت پسر مرتضى على باشى . من نيز مىخواهم كه ملازم دختران فاطمهء زهرا باشم . پس هر دو به اتّفاق كمر خدمتكارى اولاد رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، بستند و طريق هوادارى احفا و بتول پيموده احراز سعادت هر دو جهان نمودند . و در كامل التواريخ آورده كه زهير در وقت وداع گفت من به شما حديثى غريب مىگويم كه ما به غزوهء گنجه « 1 » رفتيم و غنايم بسيار آورديم و به واسطهء آن غنايم بسيار خوشحال شديم . سلمان فارسى ، رضىّ اللّه عنه ، در آن غزوه همراه ما بود ، پس گفت : اى ياران ! هرگاه شما جوانان آل محمّد را بس باشيد به كشته شدن از جانب ايشان خوشحال‌تر از امروز خواهيد بود كه به واسطهء غنايم خوشحال شده‌ايد . بعد از آن [ قافله ] امام حسين از آنجا كوچ نموده تا به شقوق « 2 » رسيدند . امام تنها نشسته بود ، ناگاه ديد شخصى از راه كوفه مىآيد . او را طلبيد و از احوال كوفه و آن اطراف استفسار نمود . آن شخص گفت : به خدا از كوفه بيرون نيامدم تا ديدم كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را بكشتند و تنهاى آنها را بر دار كرده سرهاى ايشان را به دمشق فرستادند . « 3 » امام حسين چون اين خبر بشنود ، فرمود : إنّا للّه و إنّا إليه راجعون . پس آن مرد برفت و غير از امام ، عليه السّلام ، كسى بر آن حال وقوف نيافت . در روضة الصفا آورده كه مسلم بن عقيل را دخترى بود سيزده ساله . امام او را بنواختى و مصاحب دختران آن حضرت بود . در اين منزل كه فرود آمده بودند آن دختر بنا به عادت پيش آن حضرت آمده و امام او را نوازشى كرد و مراعاتى فرمود كه هرگز مثل آن واقع نشده بود و بسيار در وى مىنگريست و دست مبارك خود بر سر و روى وى مىكشيد . بنابراين آن دختر را شكّى در دل پديد آمد و به فراست چيزى معلوم كرد و گفت : يا ابن رسول اللّه ، امروز با من ملاطفتى مىفرمايى و رعايتى مىكنى كه فراخور يتيمان باشد . مگر پدرم شهيد شده است ؟ امام حسين را تحمّل نمانده به گريه درآمد و فرمود : اى دختر ، دختران من همه خواهران تو و

--> ( 1 ) . الكامل ( ج 5 ، ص 141 ) : بلنجر . ( 2 ) . شقوق : از آبهاى ضبّه است در سرزمين يمامة ؛ - معجم البلدان . ( 3 ) . در منابع متقدم مطالبى كه در شقوق از زبان اين شخص بيان شده ، از زبان عبد اللّه بن سليم از مردم كوفه بيان شده است و امام حسين ( ع ) بعد از شنيدن خبر فوت مسلم و عروه ، فرموده : لا خير فى العيش بعد هؤلاء . يعنى پس از اينها [ - مسلم و عروه ] زندگى سودى ندارد ؛ - بلاذرى ، أنساب الأشراف ، ج 3 ، ص 168 ؛ ابن كثير ، البدايه ، ج 8 ، ص 168 ؛ تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 293 ؛ ارشاد ، ج 2 ، ص 222 به نقل از سخنان حسين بن على ( ع ) از مدينه تا كربلا ، ص 117 .